تبلیغات شما اینجا قیمت سرور پرینتر اچ پی راهنمای خرید ویدئو پروژکتور اچ پی سرور سرور اچ پی سوئیچ شبکه سیسکو سوئیچ سیسکو یو پی اس فاراتل دوربین مداربسته سامسونگ دوربین مداربسته هایک ویژن دوربین مداربسته داهوا قیمت موبایل قیمت انواع گوشی قیمت گوشی پایین ترین قیمت گوشی بهترین گوشی برای موزیک بهترین گوشی برای سلفی بهترین گوشی برای بازی راهنمای خرید تلویزیون راهنمای خرید موبایل راهنمای خرید گوشی قیمت انواع تبلت قیمت تبلت لپ تاپ قیمت قیمت لپ تاپ قیمت لپ تاپ ایسوس سری x قیمت لپ تاپ ایسوس سری N قیمت لپ تاپ ایسوس سری v قیمت لپ تاپ ایسوس سری U قیمت لپ تاپ ایسوس سری K555 تور آنتالیا دیجیتال مارکتینگ بازاریابی دیجیتال مرکز خیریه چت باران ربات اینستاگرام
بستن تبلیغات [X]
تنهایی...
تور مالزی

خدا نکنه آدم اسیر دکتر رفتن بشه توی این مملکت... هزینه‌های ویزیت‌ها و آزمایش‌ها یه طرف، علافی‌های مربوطه هم از طرفی دیگر و بعد هم انگار یه جورایی هر چی دکتر می‌ری بیشتر باید بری دکتر...

پروسه دکتر رفتن‌های من هم یه ماهی شروع شده... در واقع دکتر پوست و داخلی و تیروئید و ... همه همزمان شد و امروز رفتم تا آزمایش‌هایی که سه تا دکتر نوشته بودند رو بدم... یه چیزی حدود 10 تا شیشه شایدم بیشتر ازم خون گرفت... یکی از دستام دیگه ازش خون نمی‌اومد و از دست دیگه‌م ادامه آزمایش‌ها رو گرفت... منم که نسبت به آمپول و سوزن سرنگ فوبیا دارم قلبم داشت از توی حلقم میومد بیرون... وقتی از آزمایشگاه اومدم بیرون پله‌ها رو درست نمی‌دیدم...

خدا رو شکر این آزمایشگاه دانش که یکی از معتبرترین آزمایشگاه‌هاست در دو قدمی محل کار ما واقع شده و زود تونستم خودمو برسونم به سرکار... این تنها رفتن من به آزمایشگاه مزید علت شد، از اونجایی که همیشه آقای همسر باید در کنار من باشه، امروز نبودن اون، ترس من از آمپول، اون همه شیشه خون و ... همه اینا دست به دست هم داد که با اون حال نزار برسم اینجا و با همین حال نزار هم بشینم چای سبز صبحگاهیمو بخورم...

دیروز کلاس پیانو داغون بودم... نمی‌دونم چرا این قدر گیج‌بازی در میاوردم... خیلی بد بودم... خیلی.... اون قدر بد که فکر کنم استادم فکر کرد با یه گیج طرفه... اصلا نمی‌تونستم بین خوندن نت‌ها و هماهنگ‌کردن دست‌ها، خوب و با سرعت عمل کنم... به طرز فجیعی خنگ‌ شده بودم... استادمم گفت ساز سختی رو انتخاب کردی و راه زیادی در پیش داری...

دیروز خبری اومد که استاد فریبرز لاچینی، در یک حادثه دچار سوختگی شد و صورتش و دست‌هاش سوختند... استاد لاچینی خالق «پاییز طلایی» و یکی از بزرگ‌ترین پیانست‌هاست و چه قدر ناراحت‌کننده بود شنیدن این خبر که این استاد بزرگ دست‌هاش اون طور سوخت و معلوم نیست که دیگه اون انگشت‌ها بتونه روی کلاویه‌ها باز هم آثار بی‌نظیری خلق کنه یا نه...

****

اندرحکایات تعویض خونه باید بگم که دیروز باز رفتیم چند جای دیگه رو هم دیدیم... یه اصلی وجود داره وقتی آدم می‌خواد خونه‌شو عوض کنه، البته این اصل فقط برای ما صدق می‌کنه و اون هم اینکه، خونه‌ما رو ارزون می‌خرن، اما هر خونه‌ای که بخوایم بخریم به شدت گرونه... نمی‌دونم چرا؟

خلاصه که دیروز حسابی نا امید و خسته برگشتیم خونه بدون اینکه به نتیجه‌ای برسیم... فعلا خونه رو گذاشتیم فروش تا اگر مشتری پیدا کرد، بریم دنبال خونه... اما نتیجتا تصمیممون این شد که توی همون مجتمع خودمون واحد‌های متراژ بزرگ‌تر رو بگیریم... چون هم فضای شهرکمون رو بسیار دوست دارم و هم محیط شهرکی رو از محیط خیابون‌های بیرون از شهرک بیشتر دوست دارم...

****

دل‌نوشت: یه وقتایی هست که با تمام وجود احساس می‌کنی فقط خدا برات مونده... اون لحظات، حس نابی داره اما کاش خدا ملموس‌تر می‌تونست دست بنده‌هایی که فقط چشم امیدشون به اونه، بگیره...

دلگرفتگی من هنوز ادامه داره... دارم تلاش می‌کنم شاد باشم و بخندم و حواسمو به زندگی پرت کنم... یه بغض دائم دارم... یه بغض که اگه بهش بها بدم شروع می‌کنه به باریدن، از اون باریدن‌هایی که دیگه بند نمیاد... کاش زودتر این بغض تموم بشه...




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 176 ،






آمار وبلاگ
  • کل بازدید : 7544
  • بازدید امروز :17
  • بازدید دیروز : 10
  • بازدید این هفته : 127
  • بازدید این ماه : 250
  • تعداد نظرات : 1
  • تعداد کل پست ها : 32
  • افراد آنلاین : 1
امکانات جانبی
بالای صفحه