تبلیغات شما اینجا طراحی سایت خرید فالوور حرف اخر
بستن تبلیغات [X]
چهار سالگی...
تور مالزی

این قدر اینجا سوت و کوره که آدم دلش نمیاد چیزی بنویسه... یه جورایی این بلاگفا ذوق و شوق وبلاگ‌نویسمو نابود کرد... اما از اون‌جایی که وبلاگم برام حکم دفترچه خاطراتمو داره، من همچنان به نوشتن ادامه خواهم داد...

امشب، شب سالگرد ازدواجمونه... یه روز خاص و متفاوت برای من و آقای همسر... بیست و یکم تیرماه سال 1390، احتمالا دوستای قدیمی خوب یادشونه...

بعد از همه ماجراهای مربوط به خرید جهیزیه و خرید عروسی که هر روز توی وبلاگم ثبت می‌‌شد، بیست و یکم تیرماه رفتیم توی آپارتمان شماره 28، و زندگی مشترک آغاز شد...

امشب باز هم منتظرم ببینم سورپرایز آقای همسر چی هست و هنوز نمی‌دونم قراره چه برنامه‌ای داشته باشیم... فقط می‌دونم شام و افطار در یک رستوران خاص دیگه خواهیم بود....

سال پیش بود که به طرز شگفت‌انگیزی سورپرایز شدم و رفتیم رستوران گردان برج میلاد و اون‌جا یه رینگ طلایی از آقای همسر هدیه گرفتم... رینگی که الان یک ساله توی انگشت مربوط به حلقه جا خوش کرده و مجال به هیچ انگشتر دیگه‌ای نمی‌ده...


حالا امسال چهارمین سالگرد ازدواجمون داره از راه می‌رسه... و ما وارد پنجمین سال زندگی مشترکمون می‌شیم... چهار سال گذشت... خیلی سریع‌تر از هر چیزی که فکرشو بکنیم گذشت... اون قدر سریع گذشت که فکر می‌کنم هنوز تازه عروسم و چند ماهی از عروسیم گذشته....

خدا رو شکر به خاطر این سال‌ها، به خاطر سه سفر کربلایی که همراه هم بودیم، به خاطر سفر مکه‌ای که در اولین سال زندگی‌مون شیرینیشو تجربه کردیم... به خاطر همه خاطرات خوبی که کنار هم داشتیم و ثبت کردیم... خدا رو شکر




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 220 ،






آمار وبلاگ
  • کل بازدید : 9853
  • بازدید امروز :7
  • بازدید دیروز : 5
  • بازدید این هفته : 13
  • بازدید این ماه : 45
  • تعداد نظرات : 1
  • تعداد کل پست ها : 32
  • افراد آنلاین : 1
امکانات جانبی
بالای صفحه